اینم چندتا از عکسای سفر قم و رفتن به خونه آنا جون
بابا محمد و عمو مهدی(بابایی محمد صدرای خاله) بابایی و مهدیار دایی حسین و مهدیار محمدصدرای خاله مامانی و بابایی و مهدیار(مامانی بوف شده) ...
نویسنده :
مامان مهدیار
11:53
درد دل کوچولو با مهدیاری
سلام مهدیار مامان حالت خوبه خوش و سلامتی عزیزم! امروزم یه جمعه دیگه مثل همه جمعه هاست و من خیلی دلم گرفته بابایی هم که باز رفته دانشگاه نمی دونم با کی درد و دل کنم اومدم اینجا تا حرفامو اینجا بگم بهت آخه تو خوابی الان چند روزه بدجور ذهنم مشغوله همش وقتی نگات می کنم تو ذهنم این می گذره که اگه یه وقت دیگه من نبودم تو کوچولو می خوای چیکار کنی کی بزرگت می کنه سرنوشتت چه جوری می شه دست خودم نیست تنها که میشم همش به مرگ فکر می کنم همش انگار انتظار می کشم خوابم تعبیر بشه چاره ای نیست باید کم کم دنبال جا برا اون دنیام بگردم ...
نویسنده :
مامان مهدیار
11:40






